عمومی

روایت‌هایی صریح و کمترگفته‌شده از خشونت علیه مردان

«خشونت علیه مردان» شاید عنوانی کمتر شناخته شده در ادبیات روزمره باشد، اما حقیقت دارد. درست است که کمتر کتاب یا کنفرانس علمی درباره خشونت رایج علیه مردان نوشته شده است، اما مردانی در دنیا هستند که قربانی خشونت می شوند و اعتراضی نمی کنند.

چند روز پیش روز جهانی مرد بود که بالاخره سکوت شد. این روز در هفت کشور در سراسر جهان به رسمیت شناخته شده است و توجه به سلامت جسمی و روانی مردان، مشارکت آنها در خانه، مراقبت از کودکان و باورهای نادرست در مورد جنس مخالف است.

مردان در طول زندگی با چالش های خود روبرو می شوند. مثلاً میزان ترک تحصیل پسران از دبیرستان بسیار بالاست. میزان خودکشی در میان پسران چهار برابر دختران است. پسران بیشتر از دختران قربانی جنایت می شوند، بنابراین پسران پنج برابر بیشتر از دختران قربانی می شوند و غیره.

با این حال، انواع مختلف خشونت علیه زنان در رسانه ها رایج است و هیچ نشانه ای از همه اشکال خشونت علیه مردان وجود ندارد. به این بهانه سعی کردیم تا حد امکان داستان مردانی را که به نوعی خشونت آشکار و پنهان را تجربه کرده بودند منعکس کنیم.

«من و همسرم سه سال است که ازدواج کرده ایم. متأسفانه در این سه سال همسرم همه چیز را در خانه پدری از من خواست. درخواست جدید من این است که برای عمل بینی به او پول بدهم. چیزی که حداقل 15 تومن قیمت داره. از طرفی همه می دانند که اجاره خانه دیگر مایه افتخار مردان ما نیست. همسرم نمیداند با این همه اقساط، اجاره، خانه، خرج و خوراک، توان پرداخت هزینه جراحی مو و بینی او را ندارم. تا زمانی که بخواهم با او صحبت کنم مرا با مهرش تهدید می کند. “گناه ما چیست مرد؟”

محسن، 5 ساله، داستان مشابهی دارد: “به نظر من تقریباً همه مردان به دلیل انتظارات غیرواقعی از همسرانشان قربانی خشونت می شوند.” اکثر مردان اکنون دو شیفت کار می کنند تا امرار معاش کنند. من تا ظهر کار می کنم. بعد میام خونه ناهار میخورم و میرم مسافرت. همسرم از این وضعیت چیزی نمی داند زیرا قبلاً کار نکرده است. او جز هزینه و سفر چیزی نمی داند. اگر داشتم غلامم می شدم، اما چه می کردم؟ من ندارم. خدا نکند روزی هر چه می خواهد بخواهد و دست من خالی باشد. یک پاراگراف می گوید شما ناامن هستید! ارزان! بارها از او خواستم مرا به خاطر پول کوچک نکند، اما او مجبورم کرد برای خرج کردن یا مسافرت از دوستانم پول قرض کنم. تو خواهر ما هستی استرس زندگی و فکر پول درآوردن تأثیر عمیقی بر عملکرد جنسی مردان دارد. من غرق این واقعیت هستم که اکنون باقی مانده است. جالب است بدانید همسرم هرگز در خانه پدرش نبود. تا جایی که نمی توان غذا را به بدن داد. این موضوع هیچ وقت برایم مهم نبود اما وقتی این رفتار را دیدم کافر شدم. “شما جایی نیستید که مردان ما ببینند ما چقدر مشغول و مضطرب هستیم، وگرنه چه کسی از خوشحال کردن او به خرج همسرش متنفر است؟”

سعید معلم 8 ساله دبستان می گوید: «شاید ما در زنا مقصر نباشیم. اوضاع اقتصادی بد است. اما وقتی مثلا از جلوی یک طلافروشی رد می شوید و خانمی که از وضعیت جیب شما خبر دارد بگوید این و فلان گوشواره چقدر زیباست، شرمنده خود می شوید. آیا می خواهید در این زمان دهان خود را باز کنید؟ یا مثلاً وقتی اینستاگرامش را می‌گیرد و می‌اندازد، می‌گوید: «ببین، یکی رفته مسافرت، مهمان‌های زیادی گرفته و تو به خودت فحش می‌دهی که از زن و بچه‌ات پشیمان شده‌ای». چیز دیگری مد نظر دارید. ” این خشونت نه با زنا، بلکه توسط جامعه بر ما تحمیل شده است. این جامعه ای است که من مسئول زندگی خانوادگی خود هستم و نمی توانم خواسته های همسر و فرزندانم را برآورده کنم. در این میان اگر درک حزب کم باشد، کودتا بالاست».

“من یک روزنامه نگار هستم. در محل کار ما، زن و مرد در شرایط عادی با هم کار می کنند. برخی از زنان از تساوی حقوق زن و مرد صحبت می کنند، اما جالب است که وقتی صحبت از کارآمدی می شود که بدن دوست ندارد، جنسیت ضعیف تر می شود! مثلاً وقتی از دیر کار یا برنامه های خبری در مناطق دورافتاده صحبت می کنند، می گویند ما متاهلیم، شوهرمان اجازه نمی دهد، بچه داریم، پدرمان دیر ما را ترک می کنند، نفرت و … اما اگر مأموریت خارج از کشور باشد، انگار نه شوهر دارند، نه فرزند، نه پدر. اولی مدعی است که ما رفته ایم و مشکلی نداریم. یعنی ببخشید نمیخوای در کار و بدهی برابر باشی ولی در ثواب و مسافرت و مزایا خارجی چرا؟ برخی از زنان فقط در مورد برابری جنسیتی صحبت می کنند، اما در عمل می خواهند بهتر باشند.”

بابک 6 ساله صاحب یک فروشگاه لباس زنانه است و خودش را می فروشد. اما شما نمی توانید با کسی در مورد آن صحبت کنید. زنی چندین بار اینجا بوده و در ازای لباس پیشنهاد رابطه جنسی را داده است. برای کسی مثل من واقعاً ناراحت کننده است که به این تجارت بیاید و با همسر و بچه هایش غذا بیاورد سر میز، اما هیچ کس در مورد آن صحبت نمی کند.

حمید 7 ساله تجربه دیگری از خشونت دارد: «زنا در روابط زناشویی مستلزم این است که مرد قوی باشد و شاکی نباشد. اینکه آنها فقط گاهی خود را غمگین می دانند، اما روح و بدن انسان ظاهراً فولادی است. بیشتر اوقات مثل همه مردم احساس درد یا بیماری می کردم و تا زمانی که همسرم را مطلع نکردم او چه فریاد زد؟ دوباره مریض شدی یا مثلا من از نظر روحی خوب نبودم، شما به جای دلسوز دوباره دوره افسردگی را پشت سر گذاشتید؟ خیلی غمگینم میکنه گاهی مخفیانه به دکتر می روم تا دعوا و مسخره نکنم.»

حمیدرضا، کارگر 5 ساله خشونت در محل کار می گوید: «دو سال با هم کار کردم. من 13 سال سابقه کار داشتم. من با یک زن مشکل داشتم. من کارمند بودم و او رئیس اداره بود. یک روز او رویای من را پشت میز گرفت و همان زن به من دستور داد که استعفا بدهم. وقتی آزمایش خون دادم متوجه شدم احساس خستگی و خواب آلودگی من به دلیل فشار خون بالا است. من سعی کردم در بخش دیگری از همان اداره کار کنم، اما آن زنان نیز به عنوان رئیس یک اداره دیگر علیه من مخالفت کردند. من در آن زمان عزادار بودم، اما کسی نبود که مرا دلداری دهد. پرت شدم گوشه ای از اتاق با میز شکسته ای که پشت صندلی هم جا نداشت. کار اضافی از 120 ساعت تا 60 ساعت. در سال 1999، زمانی که من مجبور به کار شدم، باید بروم سر کار! از شدت فشار دچار حمله عصبی شدم.»

محمدرضا راننده 5 ساله نیز درباره خشونت در حین رانندگی گفت: یک بار در اتوبان مشغول ماهیگیری بودم، ساعت آخر شب بود، با سرعت معمولی در یک خط راه می رفتم، یک 206 سفید سه سوار دخترا چرخیدم و شروع کردم به مسخره کردن و اذیت کردن.هرچقدر آهسته شدم و سرعتمو کم کردم تا برم دخالت نکردم.بالاخره مجبور شدم از یکی بیرون بیام.خطرناک.کلی رفت ولی چاره ای نداشتم.فرض کن. به یک افسر پلیس گفتم که سه دختر به خاطر مزاحمت من به من نمی خندند؟

فرزاد 7 ساله که خشونت فیزیکی را در خانه تجربه می کند، می گوید: «همسرم به کتک خوردن عادت کرده است. هیچ کس باور نمی کند. بعضی وقتا دوست ندارم بعضی وقتا واقعا میترسم بزنمش. من فقط سعی می کنم از این وضعیت خلاص شوم. من دارم میرم بیرون واقعا هیچ کاری نمی توانم انجام دهم. من او را دوست دارم، می خواهم با او زندگی کنم، اما همیشه کتک می خورم. حتی نمی توانم به دادگاه بروم که بگویم همسرم مرا کتک می زند. “به کی بگم؟”

علی 22 ساله نیز برخی از کلیشه های فرهنگی را متهم به خشونت علیه مردان می کند وگرنه شما مردی بسیار نادان هستید. یا مثلاً در یک خیابان فرعی اگر دیدید زنی ایستاده است، او را در آغوش بگیرید و خودش بایستد وگرنه خیلی ترسو می شوید. حالا اینکه یک معلول را ببینم و نتواند روی پای خودش بایستد، بحث دیگری است، اما چرا او را بپوشم که او زن است و من یک ملت؟ “واقعاً از کجا آمده است؟”

مجید 4 ساله شکل دیگری از خشونت را تجربه کرده است: «من در شرکتی کار می کردم که به دلیل تحریم ها ورشکسته شده بود. خانه دار شدم. کاری که من می گرفتم یک پروژه بود. در عرض چند ماه به او حقوق دادند. کل درآمدم کمتر از همسرم بود. من را به گریه انداخت و نمی توانم بگویم. هر وقت می خواستم مخالفت کنم، همسرم به من می گفت وقتی پول را پیدا می کرد، طلا می ساخت. در اواخر عمر ما در جمع دوستان و خانواده شوخی می کرد و همه می دانستند که وضعیت من چگونه است. روزگاری می رفتم دستشویی یا گریه می کردم تا از بار روانی این موضوع بکاهم. البته ممکن است بسیاری از مردان گریه را در حمام تجربه کنند زیرا معلوم نیست کدام خدای رحمان به مرد گفته است که گریه نکند. با این حال، در آن زمان همیشه سعی می کردم کمبودهایم را جبران کنم. مثلاً کارهای خانه را انجام می دادم، غذا می پختم، خانه را دوست داشتم، مرتب به خانواده ام سرویس می دادم، هرچند خسته نبودم، تا زمانی که صحبت می کردیم حالم بد نمی شد. ، اما فایده ای نداشت. کرمون در نهایت ما را از این حادثه جدا می کند، اما اثر آسیب زای زبان او همچنان باقی است.

این روایات به این معنا نیست که زنان مرتکب خشونت علیه مردان هستند یا خشونت علیه مردان تنها در زندگی زناشویی رخ می دهد. مردان اغلب از کودکی تا نوجوانی توسط همجنس گرایان خود مورد آزار و اذیت قرار می گیرند. جنایات مختلف علیه مردان مانند قتل، سرقت، حمله و حتی تجاوز جنسی توسط اکثر مردان انجام می شود. آنچه می خوانید این است که تجربیات شخصی برخی از مردان بسیار اندک بوده و مسلماً قابل تعمیم به همه مردان و زنان نیست، اما این یک واقعیت تکراری است که در جامعه مردانه غیرمعمول نیست.

اگر مورد سوء استفاده قرار گرفته اید یا داستانی در مورد آن از سوی افراد دیگر دارید، لطفاً آن را با ما به اشتراک بگذارید.

انتهای پیام/