سریال
- فرهنگ و هنر
داستان سریال زخم کاری برگرفته از رمان بیست زخم کاری
درباره رمان بیست زخم کاری مرد در را که باز کرد، هوای شبماندهی اتاق نیمهتاریک رفت عقب، خورد به پردههای کیپ کشیدهشدهی پنجره، خط باریک نور بین پردهها موج برداشت و هوا برگشت و بوی تهماندهی عطرِ پریدهای را داشت. زن انگار تمام شب را غلت و واغلت زده باشد، افتاده بود بین ملافهها و روانداز و بالشهای درهم. دیشب دیر اومدی؟ آره. الان هم داری میری؟ آره. زن غلتی زد و به پشت دراز کشید و بعد تنه را بلند کرد و درجا نشست. کاش همهی دلالها دکوپُز تو رو داشتن. مرد جواب نداد. زن در نیمهتاریکِ اتاق نگاهی انداخت به مرد، دستهایش را دراز کرد، ملافهی اطلسِ صورتیرنگ را چنگ زد و کشید روی تن و سرش و…